ویکی پرسش



«حیدر العبادی» رئیس ائتلاف نصر و هادی العامری رئیس ائتلاف فتح چهارشنبه شب در خصوص ویکی پرسش نخست وزیر آینده عراق گفت وگو کردند

درباره : ویکی

حسینیه ویکی پرسش –   از ولادت حسین بن علی (ع) که در سال چهارم هجرت بود تا رحلت رسول الله (ص) که شش سال و چند ماه بعد اتفاق افتاد، مردم از اظهار محبت و لطفی که پیامبر رهستین اسلام (ص) درباره حسین (ع) ابراز میداشت، به بزرگواری و مقام شامخ پیشوای سوم آگاه شدند.

سلمان فارسی می گوید: دیدم که رسول خدا (ص) حسین (ع) را بر زانوی خویش نهاده او را می بوسید و می فرمود: تو بزرگوار و پسر بزرگوار و پدر بزرگوارانی، تو امام و پسر امام و پدر امامان هستی، تو حجت خدا و پسر حجت خدا و پدر حجتهای خدایی که نُه نفرند و خاتم ایشان،قائم ایشان (امام زمان عج) می باشد. (۱)

انس بن مالک روایت می کند: وقتی از پیامبر پرسیدند کدام یک از اهل بیت خود را بیشتر دوست می داری، فرمود: حسن و حسین را، (۲) بارها رسول گرامی حسن (ع) و حسین (ع) را به سینه می فشرد وآنان را می بویید و می بوسید. (۳)

ابوهریره که از مزدوران معاویه و از دشمنان خاندان امامت هست، در عین حال اعتراف می کند که : رسول اکرم را دیدم که حسن و حسین را بر شانه های خویش نشانده بود و به سوی مامی آمد، وقتی به ما رسید فرمود هر کس این دو فرزندم را دوست بدارد مرا دوست داشته، و هر که با آنان دشمنی ورزد با من دشمنی نموده هست. (۴) عالیترین، صمیمیترین و گویاترین رابطه معنوی و ملکوتی بین پیامبر و حسین را میتوان در این جمله رسول گرامی اسلام(ص) خواند که فرمود:حسین از من و من ازحسینم (۵)

بیشتر بخوانید:

در تاسوعای سال ۶۱ هجری چه گذشت؟ / چگونگی شهادت علمدار کربلا + شعر و صوت

حسین (ع) با پدر

شش سال از عمرش با پیامبر بزرگوار سپری شد، و آن گاه که رسول خدا (ص) چشم از جهان فروبست و به لقای پروردگار شتافت، مدت سی سال با پدر زیست. پدری که جز به انصاف حکم نکرد، و جز به طهارت و بندگی نگذرانید، جز خدا ندید و جز خدا نخوهست و جز خدا نیافت. پدری که در زمان حکومتش لحظه ای او را آرام نگذاشتند،همچنان که به هنگام غصب خلافتش جز به آزارش برنخهستند…
در تمام این مدت، با دل و جان از اوامر پدر اطاعت می کرد، و در چند سالی که حضرت علی (ع) متصدی خلافت ظاهری شد، حضرت حسین (ع) در راه پیشبرد اهداف اسلامی، مانند یک سرباز فداکار، همچون برادر بزرگوارش می کوشید، و در جنگهای جمل، صفین و نهروان شرکت داشت. (۶)

به این ترتیب، از پدرش امیرالمؤمنین(ع) و دین خدا حمایت کرد و حتی گاهی در حضور جمعیت به غاصبین خلافت اعتراض می کرد. در زمان حکومت عمر، امام حسین (ع) وارد مسجد شد، خلیفه دوم را بر منبر رسول الله (ص) مشاهده کرد که سخن میگفت. بی درنگ از منبر بالا رفت و فریاد زد: از منبرپدرم فرود آی… ی.

آخرین لحظات امام چگونه گذشت

مهمترین واقعه روز عاشورا شهادت سیدالشهداء حسین بن علی علیه‌السلام هست. در ادامه، قطره‌ای از آن دریای مصیبت عظمی و جانگداز بیان شده هست.

امام اصحاب وفادار خود را صدا می‌زند

بعد از شهادت یاران باوفا، امام حسین علیه‌السلام پیوسته به رهست و چپ می‌نگریست و هیچ یک از اصحاب و یاران خود را ندید جز آنان که پیشانی به خاک ساییده و صدایی از آنها به گوش نمی‌رسید، پس ندا داد:

«یا مُسْلِمَ بْنَ عَقیلٍ، وَ یا هانِیَ بْنَ عُرْوَةَ، وَ یا حَبیبَ بْنَ مَظاهِرَ، وَ یا زُهَیْرَ بْنَ الْقَیْنِ، وَ یا یَزیدَ بْنَ مَظاهِرَ، وَ یا یَحْیَی بْنَ کَثیرٍ، وَ یا هِلالَ بْنَ نافِعٍ، وَ یا إِبْراهِیمَ بْنَ الُحصَیْنِ، وَ یا عُمَیْرَ بْنَ الْمُطاعِ، وَ یا أَسَدُ الْکَلْبِیُّ، وَ یا عَبْدَاللَّهِ بْنَ عَقیلٍ، وَ یا مُسْلِمَ بْنَ عَوْسَجَةَ، وَ یا داوُدَ بْنَ الطِّرِمَّاحِ، وَ یا حُرُّ الرِّیاحِیُّ، وَ یا عَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ، وَ یا أَبْطالَ الصَّفا، وَ یا فُرْسانَ الْهَیْجاءِ، مالی أُنادیکُمْ فَلا تُجیبُونی، وَ أَدْعُوکُمْ فَلا تَسْمَعُونی!؟ أَنْتُمْ نِیامٌ أَرْجُوکُمْ تَنْتَبِهُونَ؟

أَمْ حالَتْ مَوَدَّتُکُمْ عَنْ إِمامِکُمْ فَلا تَنْصُرُونَهُ؟ فَهذِهِ نِساءُ الرَّسُولِ صلی الله علیه و آله لِفَقْدِکُمْ قَدْ عَلاهُنَّ النُّحُولُ، فَقُومُوا مِنْ نَوْمَتِکُمْ، أَیُّهَا الْکِرامُ، وَ ادْفَعُوا عَنْ حَرَمِ الرَّسُولِ الطُّغاةَ اللِّئامَ، وَ لکِنْ صَرَعَکُمْ وَاللَّهِ رَیْبُ الْمَنُونِ وَ غَدَرَ بِکُمُ الدَّهْرُ الخَؤُونُ، وَ إِلّا لَما کُنْتُمْ عَنْ دَعْوَتی تَقْصُرُونَ، وَلا عَنْ نُصْرَتی تَحْتَجِبُونَ، فَها نَحْنُ عَلَیْکُمْ مُفْتَجِعُونَ، وَ بِکُمْ لاحِقُونَ، فَإِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ».

ای مسلم بن عقیل! ای هانی بن عروة! ای حبیب بن مظاهر! ای زهیر بن قین! ای یزید بن مظاهر! ای یحیی بن کثیر! ای هلال بن نافع! ای ابراهیم بن حُصَین! ای عمیر بن مطاع! ای اسد کلبی! ای عبداللَّه بن عقیل! ای مسلم بن عوسجه! ای داود بن طرمّاح! ای حرّ ریاحی! ای علی بن الحسین! ای دلاورمردان خالص! و ای سواران میدان نبرد! چه شده هست شما را صدا می‌زنم ولی پاسخم را نمی‌دهید؟ و شما را می‌خوانم ولی دیگر سخنم را نمی‌شنوید؟ آیا به خواب رفته‌اید که به بیداری‌تان امیدوار باشم؟ یا از محبّت امامتان دست کشیده‌اید که او را یاری نمی‌کنید؟

این بانوان از خاندان پیامبرند که از فقدانتان ناتوان گشته‌اند. از خوابتان برخیزید، ای بزرگواران! و از حرم رسول خدا در برابر طغیانگران پست، دفاع کنید.

ولی به خدا سوگند! مرگ، شما را به خاک افکنده، و روزگار خیانت پیشه با شما وفا نکرده، وگرنه هرگز از اجابت دعوتم کوتاهی نمی‌کردید، و از یاریم دست نمی‌کشیدید، آگاه باشید، ما در فراق شما سوگواریم و به شما ملحق می‌شویم، إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ». (۷)

امام حسین علیه‌السلام فرمود: سلامم را به شیعیانم برسان

در روایتی آمده هست: هنگامی که امام حسین علیه‌السلام تنها شد به خیمه‌های برادرانش سر کشید، آنجا را خالی دید. آنگاه به خیمه‌های فرزندان عقیل نگاهی انداخت، کسی را در آنجا نیز ندید؛ سپس به خیمه‌های یارانش نگریست کسی را ندید، امام در آن حال ذکر «لَا حَوْلَ وَ لَاقُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ» را فراوان بر زبان جاری می‌ساخت.

آنگاه به خیمه‌های زنان روانه شد و به خیمه فرزندش امام زین العابدین علیه‌السلام رفت.

او را دید که بر روی پوست خشنی خوابیده و عمّه‌اش زینب علیهاالسلام از او پرستاری می‌کند. چون حضرت علی بن الحسین علیه‌السلام نگاهش به پدر افتاد خوهست از جا برخیزد، ولی از شدّت بیماری نتوانست، پس به عمّه‌اش زینب گفت: «کمکم کن تا بنشینم چرا که پسر پیامبر صلی الله علیه و آله آمده هست» زینب علیهاالسلام وی را به سینه‌اش تکیه داد و امام حسین علیه‌السلام از حال فرزندش پرسید: او حمد الهی را بجا آورد و گفت:

«یا أبَتاهُ ما صَنَعْتَ الْیَوْمَ مَعَ هؤُلاءِ الْمُنافِقِینَ؟؛ پدر جان! امروز با این گروه منافق چه کرده‌ای؟».

امام علیه‌السلام در پاسخ فرمود:

«یا وَلَدِی قَدِ اسْتَحْوَذَ عَلَیْهِمُ الشَّیْطانُ فَانْساهُمْ ذِکْرَ اللَّهِ، وَ قَدْ شُبَّ الْقِتالُ بَیْنَنا وَ بَیْنَهُمْ، لَعَنَهُمُ اللَّهُ حَتّی‌ فاضَتِ الْأَرْضُ بِالدَّمِ مِنَّا وَ مِنْهُمْ؛ فرزندم»

شیطان بر آنان چیره شده و خدا را از یادشان برده هست و جنگ بین ما و آنان چنان شعله‌ور شد که زمین از خون ما و آنان رنگین شده هست!».

حضرت سجّاد علیه‌السلام عرض کرد:

«یا أبَتاهُ أَیْنَ عَمِّیَ الْعَبَّاسُ؟» پدر جان! عمویم عبّاس کجهست؟

در این هنگام اشک بر چشمان زینب حلقه زد و به برادرش نگریست که چگونه پاسخ می‌دهد- چرا که امام علیه‌السلام خبر شهادت عبّاس را به وی نداده بود.

امام علیه‌السلام پاسخ داد:

«یا بُنَیَّ إِنَّ عَمَّکَ قَدْ قُتِلَ، وَ قَطَعُوا یَدَیْهِ عَلی‌ شاطِی‌ءِ الْفُراتِ» پسر جان! عمویت کشته شد و دستانش کنار فرات از پیکر جدا شد!

علی بن الحسین علیه‌السلام آن چنان گریست که بی‌حال شد. چون به حال آمد از دیگر عموهایش پرسید و امام پاسخ می‌داد: «همه شهید شدند».

آنگاه پرسید:

«وَ أَیْنَ أَخی عَلِیٌّ، وَ حَبیبُ بْنُ مَظاهِرَ، وَ مُسْلِمُ بْنُ عَوْسَجَةَ، وَ زُهَیْرُ بْنُ الْقَیْنِ؟»

برادرم علی اکبر، حبیب بن مظاهر، مسلم بن عوسجه و زهیر بن قین کجایند؟

امام علیه‌السلام پاسخ داد:

«یا بُنَیَّ إِعْلَمْ أَنَّهُ لَیْسَ فی الْخِیامِ رَجُلٌ إِلّا أَنَا وَ أَنْتَ، وَ أَمَّا هؤُلاءِ الَّذِینَ تَسْأَلُ عَنْهُمْ فَکُلُّهُمْ صَرْعی‌ عَلی‌ وَجْهِ الثَّری»  

فرزندم! همین قدر بدان که در این خیمه‌ها مردی جز من و تو نمانده هست، همه آنان به خاک افتاده و شهید شده‌اند.

پس علی بن الحسین علیه‌السلام سخت گریست. آنگاه به عمّه‌اش زینب علیهاالسلام گفت: «یا عَمَّتاهُ عَلَیَّ بِالسَّیْفِ وَ الْعَصا» عمّه جان! شمشیر و عصایم را حاضر کن.

پدرش فرمود: «وَ ما تَصْنَعُ بِهِما» می‌خواهی چه کنی؟

عرض کرد: «أمَّا الْعَصا فَأَتَوَکَّأُ عَلَیْها، وَ أَمَّا السَّیْفُ فَأَذُبُّ بِهِ بَیْنَ یَدَیْ إِبْنِ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فَإِنَّهُ لَاخَیْرَ فِی الْحَیاةِ بَعْدَهُ»

بر عصا تکیه کنم و با شمشیرم از فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله دفاع نمایم، چرا که زندگانی پس از او ارزش ندارد.

امام حسین علیه‌السلام او را باز داشت و به سینه چسباند و فرمود: «یا وَلَدی أَنْتَ أَطْیَبُ ذُرِّیَّتی، وَ أَفْضَلُ عِتْرَتی، وَ أَنْتَ خَلیفَتی عَلی‌ هؤُلاءِ الْعِیالِ وَ الْأَطْفالِ، فَإِنَّهُمْ غُرَباءٌ مَخْذُولُونَ، قَدْ شَمِلَتْهُمُ الذِّلَّةُ وَ الْیُتْمُ وَ شَماتَةُ الْأَعْداءِ وَ نَوائِبُ الزَّمانِ سَکِّتْهُمْ إِذا صَرَخُوا، وَ آنِسْهُمْ اذَا اسْتَوْحَشُوا، وَ سَلِّ خَواطِرَهُمْ بِلَیْنِ الْکَلامِ، فَإِنَّهُمْ ما بَقِیَ مِنْ رِجالِهِمْ مَنْ یَسْتَأْنِسُونَ بِهِ غَیْرُکَ، وَ لا أَحَدٌ عِنْدَهُمْ یَشْکُونَ إِلَیْهِ حُزْنَهُمْ سِواکَ، دَعْهُمْ یَشُمُّوکَ وَ تَشُمُّهُمْ، وَ یَبْکُوا عَلَیْکَ وَ تَبْکی عَلَیْهِمْ»

فرزندم! تو پاک‌ترین ذریّه و برترین عترت منی و تو جانشین من بر این بانوان و کودکانی.

آنان غریب و بی‌کس‌اند که تنهایی و یتیمی و سرزنش دشمنان و سختی‌های دوران آنان را فرا گرفته هست.

هر گاه که ناله سر دادند آنان را آرام کن، و چون هراسان شدند مونسشان باش و با سخنان نرم و نیکو، خاطرشان را تسلّی بخش. چرا که کسی از مردانشان جز تو نمانده هست تا مونسشان باشد و غم‌هایشان را به وی باز گویند. بگذار آنان تو را ببویند و تو آنان را ببویی و آنان بر تو گریه کنند و تو بر آنان.

آنگاه امام علیه‌السلام دست فرزندش را گرفت و با صدای رسا فرمود: «یا زَیْنَبُ وَ یا امَّ کُلْثُومِ وَ یا سَکینَةُ وَ یا رُقَیَّةُ وَ یا فاطِمَةُ، اسْمَعْنَ کَلامی وَ اعْلَمْنَ أَنَّ ابْنی هذا خَلیفَتی عَلَیْکُمْ، وَ هُوَ إِمامٌ مُفْتَرِضُ الطَّاعَةِ»

ای زینب! ای امّ کلثوم! ای سکینه! ای رقیّه! و ای فاطمه! سخنم را بشنوید و بدانید که این فرزندم جانشین من بر شمهست و او امامی هست که پیروی از او واجب هست.

سپس به فرزندش فرمود:

«یا وَلَدی بَلِّغْ شیعَتی عَنِّیَ السَّلامَ فَقُلْ لَهُمْ: إِنَّ أَبی ماتَ غَریباً فَانْدُبُوهُ وَ مَضی‌ شَهیداً فَابْکُوهُ؛ فرزندم! سلامم را به شیعیانم برسان و به آنان بگو: پدرم غریبانه به شهادت رسید پس بر او اشک بریزید.

امام علیه‌السلام لباس کهنه به تن کرد

هنگامی که امام ‌حسین علیه‌السلام عزم میدان کرد، فرمود: «ائْتُونی بِثَوْبٍ لا یُرْغَبُ فیهِ، الْبِسُهُ غَیْرَ ثِیابِی، لا اجَرَّدُ، فَانِّی مَقْتُولٌ مَسْلُوبٌ»

برایم جامه کهنه‌ای بیاورید که کسی به آن رغبت نکند تا آن را زیر لباسهایم بپوشم و بعد از شهادتم مرا برهنه نکنند، زیرا می‌دانم پس از شهادت لباسهایم ربوده خواهد شد.

لباس تنگ و کوتاهی آوردند ولی امام علیه‌السلام آن را نپوشید و فرمود: «هذا لِباسُ أَهْلِ الذِّمَّةِ» این لباس اهل ذمّه (کفّار اهل کتاب) هست.

لباس بلندتری آوردند. امام علیه‌السلام آن را پوشید سپس با بانوان حرم خداحافظی کرد.

در روایت دیگری آمده هست هنگامی که لباس کهنه آوردند، چند جایش را پاره کرد (تا ارزشی برای بیرون آوردن نداشته باشد) و آن را زیر لباس‌هایش پوشید؛ ولی پس از شهادت امام (دشمن ناجوانمرد پست) آن را نیز از بدنش بیرون آوردند. (۸)

گریه سکینه برای امام علیه‌السلام

در آن هنگام حضرت سکینه گریه سر داد. امام وی را به سینه چسبانید و فرمود:

سَیَطُولُ بَعْدی یا سَکینَةُ فَاعْلَمی   مِنْکِ الْبُکاءُ إِذَا الْحَمامُ دَهانِی‌

لا تُحْرِقی قَلْبِی بِدَمْعِکِ حَسْرَةً    مادامَ مِنّی الرُّوحُ فی جُثمانی‌

وَ إِذا قُتِلْتُ فَانْتَ اوْلی‌ بِالَّذِی   تَأْتینَهُ یا خَیْرَةَ النِّسْوانِ‌

سکینه! بدان پس از شهادتم گریه‌های طولانی خواهی داشت. تا جان در بدن دارم با اشک حسرتت دلم را آتش مزن. ای بهترین زنان! هنگامی که شهید شدم پس تو از هر کس به سوگواری سزاوارتری. (۹)

گفتگوی امام با زنان و بانوان حرم‌

امام حسین علیه‌السلام به سوی خیمه رفت و ندا داد:

«یا سَکینَةُ! یا فاطِمَةُ! یا زَیْنَبُ! یا امَّ کُلْثُومِ! عَلَیْکُنَّ مِنِّی السَّلامُ»

ای سکینه! ای فاطمه! ای زینب! ای امّ کلثوم! خداحافظ من هم رفتم.

سکینه فریاد برآورد: پدرجان! آیا تسلیم مرگ شده‌ای!؟ امام پاسخ داد:

«کَیْفَ لا یَسْتَسْلِمُ مَنْ لا ناصِرَ لَهُ وَ لا مُعینَ؟» چگونه تسلیم نشود کسی که یار و یاوری برای او نمانده هست؟.

سکینه گفت: پدر جان! (حال که چنین هست) ما را به حرم جدّمان برگردان!

«هَیْهاتَ، لَوْ تُرِکَ الْقَطا لَنامَ» هیهات! اگر مرغ قطا را رها می‌کردند در آشیانه‌اش آرام می‌گرفت. (اشاره به این‌که ما را رها نخواهند کرد).

صدای گریه بانوان برخهست، امام آنان را آرام کرد و به سوی دشمن حمله‌ور شد. (۱۰)

موعظه امام به لشکر عمر سعد

امام حسین علیه‌السلام به دشمنان نزدیک شد و خطاب به آنان فرمود:

«یا وَیْلَکُمْ أَتَقْتُلُونِی عَلی‌ سُنَّةٍ بَدَّلْتُها؟ أَمْ عَلی‌ شَریعَةٍ غَیَّرْتُها، أَمْ عَلی‌ جُرْمٍ فَعَلْتُهُ، أَمْ عَلی‌ حَقٍّ تَرَکْتُهُ؟»

وای بر شما! چرا با من می‌جنگید؟ آیا سنّتی را تغییر داده‌ام؟ یا شریعتی را دگرگون ساخته‌ام؟ یا جرمی مرتکب شده‌ام؟ و یا حقّی را ترک کرده‌ام؟.

گفتند: «إِنَّا نَقْتُلُکَ بُغْضاً لِأَبِیکَ» به خاطر کینه‌ای که از پدرت به دل داریم، با تو می‌جنگیم و تو را می‌کشیم. (۱۱)

مرگ بهتر از زندگی ننگین هست!

امام علیه‌السلام به میدان آمد و مبارز طلبید، هر کس از پهلوانان سپاه دشمن پیش آمد او را به خاک افکند، تا آنجا که بسیاری از آنان را به هلاکت رساند آنگاه به میمنه (به جانب رهست سپاه) حمله کرد و فرمود: «الْمَوْتُ خَیْرٌ مِنْ رُکُوبِ الْعارِ» مرگ بهتر از زندگی ننگین هست.

سپس به میسره (جانب چپ سپاه) یورش برد و فرمود:

أَنَا الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیِّ / آلَیْتُ أَنْ لا أَنْثَنی‌

أَحْمی عِیالاتِ أَبی / أَمْضی عَلی‌ دینِ النَّبِیِ‌

منم حسین بن علی علیه‌السلام، سوگند یاد کردم که (در برابر دشمن) سر فرود نیاورم، از خاندان پدرم حمایت می‌کنم و بر دین پیامبر رهسپارم. (۱۲)

و در روایت دیگر آمده هست، امام علیه‌السلام فرمود: «مَوْتٌ فی عِزٍّ خَیْرٌ مِنْ حَیاةٍ فی ذُلٍّ» مرگ با عزّت بهتر از زندگی با ذلّت هست. (۱۳)

اگر دین ندارید آزاد مرد باشید!

امام علیه‌السلام به هر سو یورش برد و گروه عظیمی را به خاک افکند.

عمر سعد فریاد برآورد: آیا می‌دانید با چه کس می‌جنگید؟ او فرزند همان دلاور میدان‌ها و قهرمانان عرب هست، از هر سو به وی هجوم آورید.

بعد از این فرمان چهار هزار تیرانداز از هر سو امام علیه‌السلام را هدف قرار دادند و از سوی دیگر به جانب خیمه‌ها حمله‌ور شدند و میان آن حضرت و خیامش فاصله انداختند.

امام علیه‌السلام فریاد برآورد:

«وَیْحَکُمْ یا شیعَةَ آلِ أَبی سُفْیانَ! إِنْ لَمْ یَکُنْ لَکُمْ دینٌ، وَ کُنْتُمْ لا تَخافُونَ الْمَعادَ، فَکُونُوا أَحْراراً فی دُنْیاکُمْ هذِهِ، وَارْجِعُوا إِلی‌ أَحْسابِکُمْ إِنْ کُنْتُمْ عَرَبَاً کَما تَزْعُمُونَ»

وای بر شما! ای پیروان آل ابی سفیان! اگر دین ندارید و از حسابرسی روز قیامت نمی‌ترسید لااقل در دنیای خود آزاده باشید، و اگر خود را عرب می‌دانید به خلق و خوی عربی خویش پایبند باشید.

شمر صدا زد: ای پسر فاطمه! چه می‌گویی؟ امام علیه‌السلام فرمود: «أَنَا الَّذی أُقاتِلُکُمْ، وَ تُقاتِلُونی، وَ النِّساءُ لَیْسَ عَلَیْهِنَّ جُناحٌ، فَامْنَعُوا عُتاتَکُمْ وَ طُغاتَکُمْ وَ جُهَّالَکُمْ عَنِ التَّعَرُّضِ لِحَرَمی ما دُمْتُ حَیّاً»

من با شما جنگ دارم و شما با من، ولی زنان که گناهی ندارند، پس تا زمانی‌ که زنده هستم، سپاهیان طغیانگر و نادان خود را از تعرّض به حرم من باز دارید.

شمر گفت: رهست می‌گوید. آنگاه به لشکریان خویش رو کرد و گفت: «از حرم او دست بردارید و به خودش حمله کنید که به جانم سوگند هماوردی هست بزرگوار!

سپاه دشمن از هر طرف به سوی امام علیه‌السلام حمله‌ور شدند و امام در جستجوی آب به سوی فرات رفت ولی سپاهیان همگی هجوم آوردند و مانع شدند.

مناجات با خدا و نفرین به دشمن‌

در روز عاشورا امام حسین علیه‌السلام به سوی فرات روانه شد که شمر گفت: به خدا سوگند! به آن نخواهی رسید تا در آتش درآیی!

شخص دیگری گفت: یا حسین! آیا آب فرات را نمی‌بینی که مثل شکم ماهی می‌درخشد!؟ به خدا سوگند! از آن نخواهی چشید تا آن‌که با لب تشنه از جهان چشم بپوشی!

امام علیه‌السلام گفت: «اللَّهُمَّ أَمِتْهُ عَطَشاً» خدایا! او را تشنه بمیران.

راوی می‌گوید: به خدا سوگند پس از نفرین امام آن شخص به مرض عطش گرفتار شد، به گونه‌ای که پیوسته می‌گفت: به من آب دهید! آبش می‌دادند تا آنجا که آب از دهانش می‌ریخت ولی همچنان می‌گفت: آبم دهید که تشنگی مرا کشت! پیوسته این چنین بود تا آن‌که به هلاکت رسید!

تیری به پیشانی امام اصابت کرد

آنگاه مردی از سپاه دشمن به نام «ابوالحتوف جعفی» تیری به سوی امام رها کرد.

تیر به پیشانی امام اصابت کرد. آن را بیرون کشید، خون بر چهره و محاسن امام جاری شد، عرض کرد: «اللَّهُمَّ إِنَّکَ تَری‌ ما أَنَا فیهِ مِنْ عِبادِکَ هؤُلاءِ الْعُصاةِ، اللَّهُمَّ أَحِصَّهُمْ عَدَداً، وَ اقْتُلْهُمْ بَدَداً، وَ لا تَذَرْ عَلی‌ وَجْهِ الْأَرْضِ مِنْهُمْ أَحَداً، وَ لا تَغْفِرْ لَهُمْ أَبَداً»

خدایا! تو شاهدی که از این مردم سرکش به من چه می‌رسد. خدایا! جمعیّت آنان را اندک کن و آنان را با بیچارگی و بدبختی بمیران، و از آنان کسی را بر روی زمین مگذار و هرگز آنان را نیامرز.

سپس به آنان حمله کرد، و به هر کس که می‌رسید او را با شمشیرش بر خاک می‌افکند، این در حالی بود که تیرها از هر سو می‌بارید و بر بدن امام علیه‌السلام می‌نشست و می‌فرمود:

«یا أُمَّةَ السُّوءِ! بِئْسَما خَلَّفْتُمْ مُحَمَّداً فی عِتْرَتِهِ، أَما إِنَّکُمْ لَنْ تَقْتُلُوا بَعْدی عَبْداً مِنْ عِبادِ اللَّهِ فَتُهابُوا قَتْلَهُ، بَلْ یُهَوِّنُ عَلَیْکُمْ عِنْدَ قَتْلِکُمْ إِیَّایَ، وَ ایْمُ اللَّهِ إِنّی لَأَرْجُوا أَنْ یُکْرِمَنِی رَبِّی بِالشَّهادَةِ بِهَوانِکُمْ، ثُمَّ یَنْتَقِمُ لی مِنْکُمْ مِنْ حَیْثُ لا تَشْعُرُونَ»

ای بدسیرتان! شما در مورد خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله بد عمل کردید. آری! شما پس از کشتن من از کشتن هیچ بنده‌ای از بندگان خدا هراسی ندارید، چرا که با کشتن من قتل هر کس برایتان آسان خواهد بود. به خدا سوگند! من امیدوارم که پروردگارم شما را خوار و مرا به شهادت (در راهش) گرامی بدارد. آنگاه از جایی که گمان نمی‌برید انتقام مرا از شما بگیرد.

حصین بن مالک سکونی فریاد برآورد و گفت: «ای پسر فاطمه! چگونه خداوند انتقام تو را از ما بگیرد؟

امام علیه‌السلام فرمود: «یُلْقی بَأْسُکُمْ بَیْنَکُمْ وَ یَسْفِکُ دِماءَکُمْ، ثُمَّ یَصُبُّ عَلَیْکُمُ الْعَذابَ الْأَلیمَ»

نزاع و اختلاف در میانتان می‌افکند و خونتان را می‌ریزد آنگاه شما را به عذاب دردناک گرفتار می‌سازد.

امام علیه‌السلام همچنان می‌جنگید تا آن که زخم‌های بسیاری بر بدن مبارکش وارد شد. (۱۴)

تیری به گلوی امام اصابت کرد

در روایتی آمده هست: هنگامی که دشمنان، امام را آماج تیرها قرار دادند تیر به گلوی امام اصابت کرد و فرمود:

«بِسْمِ اللَّهِ وَ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلّا بِاللَّهِ، وَ هذا قَتیلٌ فی رِضَی اللَّهِ»

به نام خداوند و هیچ حرکت و نیرویی جز از جانب خدا نیست و این شهیدی هست در راه رضای خدا! (۱۵)

اصابت سنگ به پیشانی امام و زدن تیر سه شعبه بر سینه ایشان

امام علیه‌السلام خسته شد، خوهست اندکی بیاساید که ناگاه سنگی آمد و به پیشانی امام رسید، خون جاری شد.

امام دامن پیراهنش را بالا زد تا خون از چهره‌اش پاک کند که تیر سه شعبه مسمومی آمد و به سینه امام علیه‌السلام فرو نشست.

امام (دعای قربانی خواند و) فرمود: «بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ عَلی‌ مِلِّةِ رَسُولِ اللَّهِ» به نام خدا و به یاری خدا و بر آیین رسول خدا.

آنگاه سرش را به آسمان بلند کرد و عرض کرد: «إِلهی إِنَّکَ تَعْلَمُ أَنَّهُمْ یَقْتُلُونَ رَجُلًا لَیْسَ عَلی‌ وَجْهِ الْأَرْضِ ابْنُ نَبِیٍّ غَیْرَهُ» خدای من! تو آگاهی که اینان کسی را می‌کشند که در روی زمین پسر پیامبری جز وی نیست.

سپس تیر را بیرون کشید. خون همچون ناودان جاری شد. دستش را بر محلّ زخم گذاشت، چون از خون پر شد آن را به آسمان پاشید و قطره‌ای از آن به زمین بازنگشت!

بار دیگر دست را از خون پر کرد و آن را به سر و صورت کشید و فرمود:

«هکَذا وَاللَّهِ أَکُونُ حَتّی‌ أَلْقی‌ جَدّی رَسُولَ اللَّهِ وَ أَنَا مَخْضُوبٌ بِدَمی، وَ أَقُولُ: یا رَسُولَ اللَّهِ قَتَلَنی فُلانٌ وَ فُلانٌ»

آری، به خدا سوگند! می‌خواهم با همین چهره خونین به دیدار جدّم رسول خدا صلی الله علیه و آله بروم و بگویم: ای رسول خدا فلان و فلان مرا شهید کردند. (۱۶)

عرش خدا از اسب به زمین افتاد

امام علیه‌السلام بر اثر زخم‌های فراوان از اسب به زمین افتاد، ولی برخهست.

خواهرش زینب علیهاالسلام از خیمه‌ها بیرون آمد و با ناله‌ای جانسوز می‌گفت: «لَیْتَ السَّماءُ إِنْطَبَقَتْ عَلَی الْأَرْضِ» کاش آسمان بر زمین فرو می‌افتاد.

عمر بن سعد را دید که نزدیک امام علیه‌السلام ایستاده هست. فرمود: «أَیُقْتَلُ ابُوعَبْدِاللَّهِ وَ أَنْتَ تَنْظُرُ إِلَیْهِ؟» ای عمر بن سعد! اباعبداللَّه علیه‌السلام را شهید می‌کنند و تو نظاره می‌کنی!؟

اشک از دیدگان عمر سعد (دیدند) جاری شد و صورتش را برگرداند و چیزی نگفت. (۱۷)

حضرت زینب علیهاالسلام فریاد زد: «وَیْلَکُمْ، أما فِیکُمْ مُسْلِمٌ» وای بر شما! آیا در میان شما مسلمان نیست؟

سکوت مرگباری همه را فرا گرفته بود و کسی پاسخی نداد. (۱۸)

امام علیه‌السلام ردایی به تن کرده و عمامه به سر داشت. و با آن که پیاده و زخمی بود چون سواران دلاور می‌جنگید، نگاهی به تیراندازان و نگاهی به حرم خود داشت و می‌گفت:

«أَعَلی‌ قَتْلی تَجْتَمِعُونَ، أَما وَاللَّهِ لا تَقْتُلُونَ بَعْدی عَبْداً مِنْ عِبادِاللَّهِ، اللَّهُ أَسْخَطُ عَلَیْکُمْ لِقَتْلِهِ مِنِّی؛ وَ ایْمُ اللَّهِ إِنّی لَأَرْجُوا أَنْ یُکْرِمَنِی اللَّهَ بِهَوانِکُمْ، ثُمَّ یَنْتَقِمُ لی مِنْکُمْ مِنْ حَیْثُ لا تَشْعُرُونَ. أَما وَاللَّهِ لَوْ قَتَلْتُمُونی لَأَلْقَی اللَّهَ بَاْسَکُمْ بَیْنَکُمْ وَ سَفَکَ دِمائَکُمْ ثُمَّ لا یَرْضی‌ حَتّی‌ یُضاعِفَ لَکُمُ الْعَذابَ الْأَلیمَ»

آیا بر کشتن من با هم متّحد شده‌اید؟ هان! به خدا سوگند! پس از من بنده‌ای از بندگان خدا را نمی‌کشید که خداوند را بیش از کشتن من به خشم آورد.

به خدا سوگند! من امیدوارم خداوند مرا با خواری شما گرامی بدارد و انتقام مرا از آنجا که گمان نمی‌برید از شما بگیرد.

هان! به خدا سوگند! اگر مرا به قتل برسانید، خداوند شما را گرفتار نزاعی در میان خودتان می‌سازد و خونتان را می‌ریزد و (هرگز) از شما راضی نگردد تا عذاب سنگین و دردناکی به شما بچشاند. (۱۹)

آخرین مناجات‌های امام علیه‌السلام ‌

امام حسین علیه‌السلام در آخرین لحظات عمر گرانبهایش با خدای خود چنین مناجات می‌کرد:

«اللَّهُمَّ! مُتَعالِیَ الْمَکانِ، عَظیمَ الْجَبَرُوتِ، شَدیدَ الِمحالِ، غَنِیٌّ عَنِ الْخَلائِقِ، عَریضُ الْکِبْرِیاءِ، قادِرٌ عَلی‌ ما تَشاءُ، قَریبُ الرَّحْمَةِ، صادِقُ الْوَعْدِ، سابِغُ النِّعْمَةِ، حَسَنُ الْبَلاءِ، قَریبٌ إِذا دُعیتَ، مُحیطٌ بِما خَلَقْتَ، قابِلُ التَّوْبَةِ لِمَنْ تابَ إِلَیْکَ، قادِرٌ عَلی‌ ما أَرَدْتَ، وَ مُدْرِکٌ ما طَلَبْتَ، وَ شَکُورٌ إِذا شُکِرْتَ، وَ ذَکُورٌ إِذا ذُکِرْتَ، أَدْعُوکَ مُحْتاجاً، وَ أَرْغَبُ إِلَیْکَ فَقیراً، وَ أَفْزَعُ إِلَیْکَ خائِفاً، وَ أَبْکی إِلَیْکَ مَکْرُوباً، وَ اسْتَعینُ بِکَ ضَعیفاً، وَ أَتَوَکَّلُ عَلَیْکَ کافِیاً، أُحْکُمْ بَیْنَنا وَ بَیْنَ قَوْمِنا، فَإِنَّهُمْ غَرُّونا وَ خَدَعُونا وَ خَذَلُونا وَ غَدَرُوا بِنا وَ قَتَلُونا، وَ نَحْنُ عِتْرَةُ نِبَیِّکَ، وَ وَلَدُ حَبیبِکَ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِاللَّهِ، الَّذی اصْطَفَیْتَهُ بِالرِّسالَةِ وَ ائْتَمَنْتَهُ عَلی‌ وَحْیِکَ، فَاجْعَلْ لَنا مِنْ أَمْرِنا فَرَجاً وَ مَخْرَجاً بِرَحْمَتِکَ یا أَرْحَمَ الرَّاحِمینَ».

خدایا! ای بلند جایگاه! بزرگ جبروت! سخت توانمند (در کیفر و انتقام)! بی نیاز از مخلوقات! صاحب کبریایی گسترده! بر هر چه خواهی قادری! رحمتت نزدیک! پیمانت درست! دارای نعمت سرشار! بلایت نیکو!

هر گاه تو را بخوانند نزدیکی! بر آفریده‌ها احاطه داری! توبه‌پذیر توبه کنندگانی! بر هر چه اراده کنی توانایی! و به هر چه بخوانی می‌رسی!

چون سپهست گویند سپاسگزاری! و چون یادت کنند یادشان می‌کنی!

حاجتمندانه تو را می‌خوانم و نیازمندانه به تو مشتاقم و هراسانه به تو پناه می‌برم و با حال حزن به درگاه تو می‌گریم و ناتوانمندانه از تو یاری می‌طلبم تنها بر تو توکّل می‌کنم، میان ما و این قوم حکم فرما!

اینان به ما نیرنگ زدند، ما را تنها گذارده، بی وفایی کردند و به کشتن ما برخهستند.

ما خاندان پیامبر و فرزندان حبیب تو محمّد بن عبداللَّه صلی الله علیه و آله هستیم، همو که او را به پیامبری برگزیدی و بر وحی‌ات امین ساختی. پس در کار ما گشایش و برون رفتی قرار ده، به مهربانیت ای مهربانترین مهربانان.

آنگاه افزود: «صَبْراً عَلی‌ قَضائِکَ یا رَبِّ لا إِلهَ سِواکَ، یا غِیاثَ الْمُسْتَغیثینَ، مالِیَ رَبٌّ سِواکَ، وَ لا مَعْبُودٌ غَیْرُکَ، صَبْراً عَلی‌ حُکْمِکَ یا غِیاثَ مَنْ لا غِیاثَ لَهُ، یا دائِماً لا نَفادَ لَهُ، یا مُحْیِیَ الْمَوْتی، یا قائِماً عَلی‌ کُلِّ نَفْسٍ بِما کَسَبَتْ، احْکُمْ بَیْنی وَ بَیْنَهُمْ وَ أَنْتَ خَیْرُ الْحاکِمینَ»

پروردگارا! بر قضا و قدرت شکیبایی می‌ورزم، معبودی جز تو نیست، ای فریادرس دادخواهان! پروردگاری جز تو و معبودی غیر از تو برای من نیست.

بر حکم تو صبر می‌کنم ای فریادرس کسی که فریاد رسی ندارد! ای همیشه‌ای که پایان‌ناپذیر هست! ای زنده کننده مردگان! ای برپا دارنده هر کس با آنچه که به دست آورده! میان ما و اینان داوری کن که تو بهترین داورانی. (۲۰)

لحظات شهادت سالار و سرور شهیدان عالم ‌

راوی می‌گوید: «کنار قتلگاه ایستاده بودم و جان دادن امام علیه‌السلام را نظاره می‌کردم. بخدا سوگند! هرگز به خون آغشته‌ای را ندیده بودم که خون بدنش رفته باشد ولی این چنین زیبا و درخشنده باشد. آنچنان نور چهره‌اش خیره کننده بود که اندیشه شهادت او از یادم رفت.

حسین علیه‌السلام در آن حال شربتی آب می‌خوهست. شنیدم مردی سنگدل و بی‌ایمان پاسخ داد: آب نیاشامی تا بر آتش درآئی (نعوذ باللَّه) و از حمیم آن بنوشی. (وَاللَّهِ لا تَذُوقُ الْماءَ حَتَّی تَرِدَ الْحامِیَةَ فَتَشْرَبَ مِنْ حَمیمِها)

امام علیه‌السلام در پاسخ فرمود: «إِنَّما أَرِدُ عَلی‌ جَدِّی رَسُولِ اللَّهِ وَأَسْکُنُ مَعَهُ فِی دارِهِ فِی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلیکٍ مُقْتَدِرٍ وَأَشْکُو إِلَیْهِ ما ارْتَکَبْتُمْ مِنِّی وَفَعَلْتُمْ بِی»

بلکه من بر جدم رسول خدا وارد می‌شوم و در خانه‌اش در بهشت جایگاه صدق و در جوار قرب خدای مقتدر ساکن می‌شوم و از جنایاتی که نسبت به من روا داشتید به او شکایت می‌برم.

سپاه ابن سعد با شنیدن این سخن چنان به خشم آمدند که گویا خداوند در دل آنها هیچ رحمی قرار نداده بود. (۲۱)

شهادت امام حسین علیه‌السلام در کربلا

هنگام مصیبت عظمی فرا رسیده بود. حالت ضعف بر امام علیه‌السلام مستولی شده بود، هر کس با هر وسیله‌ای که در اختیار داشت به آن حضرت ضربه می‌زد، ولی هر کس به قصد کشتن نزدیک آن بزرگوار می‌شد، لرزه بر اندامش می‌افتاد و به عقب بر می‌گشت.

«مالک بن نمیر» نزدیک رفت و شمشیری بر فرق مبارکش زد که خون از سر آن حضرت جاری شد. امام علیه‌السلام فرمود: «هرگز با آن دست، غذا و آب نخوری و خدا تو را با ظالمان محشور گرداند». در تواریخ آمده هست که او پس از آن چون بیچارگان در نهایت فقر و تنگدستی به سر می‌برد و دستانش از کار افتاد. (۲۲)

«زُرعة بن شریک» ضربه‌ای بر دست چپ آن حضرت وارد ساخت.

«سنان بن انس» با دو سلاح نیزه و شمشیر ضرباتی بر حضرت وارد ساخت، و به آن افتخار می‌کرد!

زمان به کندی می‌گذشت و جهان در انتظار حادثه‌ای عظیم بود. عمر سعد می‌خوهست که کار سریعتر تمام شود و انتظار به پایان رسد. به خولی بن یزید که در کنارش بود دستور داد که کار حسین علیه‌السلام را تمام کند. وی پیش رفت تا سر از بدن آن حضرت جدا سازد ولی لرزه بر اندامش افتاد و به عقب برگشت.

«سنان بن انس» – بنا به نقلی- جلو رفت و شمشیری را حواله گلوی مبارک امام کرد و گفت: «ترا می‌کشم و سر از بدنت جدا می‌کنم در حالی که می‌دانم تو پسر رسول خدایی و پدر و مادرت بهترین خلق خدایند!»  پس سر مبارک امام را از بدن جدا کرد. (۲۳)

در روایت دیگر، شمر بن ذی الجوشن در خشم شد و روی سینه مبارک امام علیه‌السلام نشست و محاسن آن حضرت را به دست گرفت و چون خوهست امام را به قتل برساند، آن حضرت لبخندی زد و فرمود: آیا مرا می‌کشی در حالی که می‌دانی من کیستم؟

شمر گفت: آری، تو را خوب می‌شناسم، مادرت فاطمه زهرا و پدرت علی مرتضی و جدت محمد مصطفی هست، تو را می‌کشم و باکی ندارم! پس با دوازده ضربه سر مبارک امام علیه‌السلام را از بدن جدا ساخت. (۲۴)

دگرگونی عالَم طبیعت‌ پس از شهادت امام علیه‌السلام

طبق نقل تواریخ بعد از شهادت آن حضرت، دگرگونی‌هایی در عالم تکوین رخ داد که خبر از وقوع حادثه عظیمی می‌داد. روایات مربوط به دگرگونی‌های عالم را، شیعه و اهل سنت متفقاً نقل کرده‌اند از جمله:

بنا به نقل سید بن طاووس در لهوف: در آن وقت غبار شدید توأم با تاریکی و طوفان سرخ فام آسمان کربلا و اطراف را فرا گرفت، سپاه ابن سعد وحشت کردند و گمان نمودند بر آنها عذاب نازل شده هست. (۲۵)

«وَ سَیَعْلَمُ الَّذینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُون» آنها که ستم کردند به زودی می‌دانند که بازگشتشان به کجهست! (سوره شعرا / ۲۲۷)

***

ای پیکر برهنه ی بی سر حسین من
آیا تویی عزیز پیمبر، حسین من؟

پیدا نمی‌کنم به تنت جای بوسه‌ای
جز جای تیر و نیزه و خنجر حسین من

بگذار تا زنم به گلوی بریده‌ات
یک بوسه با نیابت مادر حسین من

ای بر تنت سلام، جواب سلام ده
از حنجر بریده به خواهر حسین من

زخم تنت ز حد تصَوّر، بوَد فزون
زخم دلت هزار برابر، حسین من

ترسم کشند دختر مظلومه ی تو را
او را نگیر این‌همه در بر حسین من

برخیز و بر مسافر شامت، اذان بگو
قرآن بخوان، در این دم آخر حسین من

من آن مسافرم که ز خون گلوی تو
کردم خضاب، جان برادر، حسین من

گر بی‌تو می‌روم سفر شام، غم مخور
همراه مهست شمر ستمگر حسین من

«میثم» ز سوز سینه ی ما شعله می‌کشد
دستش بگیر در صف محشر حسین من

شعر مُقبل کاشانی به مناسبت روز دهم ماه محرم

روایت هست که چون تنگ شد بر او میدان
فتاده از حرکت ذوالجناح وز جولان

هوا ز بادِ مخالف چو قیرگون گردید
عزیز فاطمه از اسب سرنگون گردید

نه ذوالجناح دگر تابِ هستقامت داشت
نه سیدالشهداء بر جدال طاقت داشت

کشید پــا ز رکـاب آن خلاصه ی ایجاد
به رنگ پرتو خورشید، بر زمین افتاد

بلند مرتبه شاهی ز صدر ِ زین افتاد
اگر غلط نکنم عرش بر زمین افتاد

(غلامرضا سازگار)

یک روح واحدند، ولی از بدن، جدا
در اتحاد نیست “تو” از “او” و “من” جدا

این دو، دو نیستند، تجلی وحدتند
پس باطناً یک اند ولی ظاهراً جدا

جسمش کنار خیمه و روحش کنار عرش
این گونه هیچ کس نشد از خویشتن جدا

می برد با خودش همه اهل بیت را
پس داشت می شد از همه پنج تن، جدا

حال غریب بهتر ازین که نمی شود
این هست آخر عاقبت از وطن جدا

از نیزه ها بپرس چرا هر چه می کشید
اصلاً نمی شد از بدنش پیرهن جدا

در غارتش کسی به کسی پا نمی دهد
یا می شود لباس جدا، یا بدن جدا

افتاده هست گوشه ی گودال سر جدا
افتاده هست گوشه ی گودال تن جدا

این کشته هم حسین هم انگار زینب هست
این دو، دو نیستند، ولو ظاهراً جدا

(علی اکبر لطیفیان)

روضه/ حاج حسن خلج

زمینه/ حاج محمود کریمی/ لبیک اللهم لبیک

واحد/  سید مجید بنی‌فاطمه/ امشب شهادت نامه …

شور/ نریمان پناهی/ صلوه علیک و ملیک السما…

منابع:

۱٫مقتل خوارزمی، ج ۱, ص ۱۴۶ – کمال الدین صدوق، ص ۱۵۲٫
۲٫سنن ترمذی، ج ۵, ص ۳۲۳٫
۳٫ذخائر العقبی، ص ۱۲۲٫
۴٫ الاصابه، ج ۱۱, ص ۳۰٫
۵٫ سنن ترمذی، ج ۵, ص ۳۲۴ – در این قسمت روایاتی که در کتابهای اهل تسنن آمده هست نقل شد تا برای آنها هم سندیت داشته باشد.
۶٫ الاصابه، ج ۱, ص ۳۳۳٫(۱۴) تذکرة الخواص ابن جوزی، ص ۳۴ – الاصابه، ج ۱, ص ۳۳۳, آن طور که بعضی ازمورخین گفتهاند این موضوع تقریبا در سن ده سالگی امام حسین (ع) اتفاق افتاده هست.

۷٫معالی السبطین، ج ۲ ص ۱۷

۸٫تاریخ ابن عساکر، ج ۱۴ ص ۲۲۱

۹٫مناقب ابن شهر آشوب، ج ۴ ص ۱۱۹

۱۰٫بحارالانوار ج ۴۵ ص ۴۷

۱۱٫ینابیع الموده، ج ۳ ص ۷۹

۱۲٫بحارالانوار، ج ۴۵ ص ۴۹

۱۳٫بحارالانوار، ج ۴۵ ص ۱۹۲

۱۴٫مقتل الحسین خوارزمی، ج ۴ ص ۳۴؛ بحارالانوار ج ۴۵ ص ۵۱

۱۵٫مناقب ابن شهر آشوب، ج ۴ ص ۱۲۰

۱۶٫مقتل الحسین خوارزمی، ج ۲ ص ۳۴؛ بحارالانوار ج ۴۵ ص ۵۳

۱۷٫کامل ابن اثیر، ج ۳ ص ۷۸

۱۸٫اعیان الشیعه، ج ۱ ص ۶۰۹

۱۹٫اعیان الشیعه، ج ۱ ص ۶۰۹

۲۰٫مقتل الحسین مقرم، ص ۲۸۲

۲۱٫مقتل الحسین مقرم، ص ۲۸۲؛ بحارالانوار ج ۴۵ ص ۵۷

۲۲٫انساب الاشراف، ج ۳ ص ۴۰۷

۲۳٫کامل ابن اثیر ج ۴ ص ۷۸؛ انساب الاشراف، ج ۳ ص ۴۰۹

۲۴٫بحارالانوار ج ۴۵، ص ۵۶

۲۵٫عاشورا ریشه‌ها، انگیزه‌ها، رویدادها، پیامدها، آیت الله مکارم شیرازی و همکاران، ص ۵۰۰

درباره : ویکی

عراق و اقغانستان چقدر کفش ایرانی می‌خرند؟

ارزش صادرات کفش ایران به دو کشور عراق و افغانستان و سهم این دو کشور از کل صادرات کفش ایران از سال ۱۳۹۳ تا ۵ ماهه نخست سال ۱۳۹۷ اعلام شد.

به گزارش ایسنا، به طور متوسط بیش از ۸۰ درصد کل صادرات انواع پایپوش (ردیف تعرفه ۶۴) متعلق به دو بازار هدف عراق و افغانستان هست. دو کشور عراق و افغانستان مهم‌ترین بازارهای هدف صادراتی انواع پایپوش (ردیف تعرفه ۶۴) محسوب می‌شوند و هر گونه تغییر در سیهست‌های معاملاتی با تجار این کشور تاثیر بسیار چشمگیری در کل صادرات انواع کفش ایرانی خواهد داشت.

ارزش صادرات کفش ایران به عراق و سهم این کشور از مجموع صادرات کفش ایران

ارزش صادرات انواع پایپوش به کشور عراق به ترتیب در سال ۱۳۹۳ معادل ۶۷.۵ میلیون دلار بوده و سهم این کشور از مجموع صادرات کفش ایران معادل ۵۸.۶ درصد بوده هست. در سال ۱۳۹۴ ارزش صادرات کفش ایران به عراق ۸۰.۱ میلیون دلار بوده و سهم این کشور از مجموع صادرات کفش ایران به رقمی معادل ۵۷.۲ درصد رسیده هست.

در سال ۱۳۹۵ ارزش صادرات کفش ایران به عراق به ۵۶.۷ میلیون دلار رسیده هست و این در حالی هست که سهم عراقی‌ها از مجموع صادرات کفش ایران ۵۶.۷ درصد بوده هست. در سال ۹۶ نیز ارزش صادرات کفش ایران به عراق ۵۷.۷ میلیون دلار بوده که سهم این صادرات از مجموع صادرات کفش ایران به ۶۰.۵ رسیده هست. گفتنی هست در ۵ ماهه نخست سال ۱۳۹۷ نیز ارزش صادرات کفش ایران به عراق ۳۳.۸ میلیون دلار بوده که سهم این میزان صادرات از مجموع صادرات کفش ایران رقمی معادل ۶۵ درصد هست.

ارزش صادرات کفش ایران به افغانستان و سهم این کشور از مجموع صادرات کفش ایران

در مورد افغانستان نیز باید خاطرنشان کرد که ارزش صادرات ایران به افغانستان در سال ۱۳۹۳ معادل ۲۳.۳ میلیون دلار بوده هست که سهم ۲۰.۲ درصدی از مجموع صادرات کفش ایران را نشان می‌دهد. در سال ۹۴ نیز ارزش صادرات کفش ایران به افغانستان به ۲۰.۳ میلیون دلار رسیده که نشان دهنده سهم ۲۰.۲ افغانستان از مجموع صادرات کفش ایران هست. پس از آن در سال ۱۳۹۵ ارزش صادرات کفش ایران به افغانستان به ۲۸.۹ میلیون دلار رسیده هست که حاکی از سهم ۲۷.۹ درصدی افغانستانی‌ها از مجموع صادرات کفش ایران هست. در سال ۱۳۹۶ نیز ارزش صادرات کفش ایران به افغانستان ۲۳.۹ میلیون دلار بوده که نشان می‌دهد سهم افغانستان از مجموع صادرات ایران رقمی معادل ۲۶ درصد بوده هست.

باید اعلام کرد که در ۵ ماهه نخست سال جاری نیز رقمی معادل ۱۱.۶ میلیون دلار کفش از ایران به افغانستان صادر شده هست که سهم ۲۲.۳ درصدی این کشور را از مجموع صادرات کفش ایران نشان می‌دهد.

مجموع سهم دو کشور عراق و افغانستان از کل صادرات کفش ایران

در سال ۱۳۹۳، ۷۸.۸ درصد از کل صادرات کفش ایران به کشورهای عراق و افغانستان صادر شده هست و به ترتیب در سال‌های ۱۳۹۴، ۱۳۹۵ و ۱۳۹۶ به رقمی معادل ۷۷.۴، ۸۳.۶ و ۸۶.۵ درصد رسیده هست. در ۵ ماهه نخست سال جاری نیز مجموع سهم دو کشور عراق و افغانستان از کل صادرات کفش ایران رقمی معادل ۸۷.۳ درصد بوده هست.

بر اساس جدولی که به صورت اختصاصی در اختیار ایسنا قرار گرفته ارزش صادرات کفش ایران به عراق و افغانستان و سهم این دو کشور از مجموع صادرات کفش ایران اعلام شده هست.

عراق و اقغانستان چقدر کفش ایرانی می‌خرند؟

درباره : ویکی


نماینده ولی فقیه در خراسان رضوی با اشاره به اینکه قیام عاشورا قیام مسلحانه‌ای نبود، گفت: قیام عاشورا دعوت مردم به نجات آنها از حاکمیت ظلم بود.

درباره : ویکی

آخرین اشتباه قذافی که منجر به مرگش شد

سفیر سابق لیبی در عربستان جزئیاتی از چگونگی شناسایی محل اختفای معمر قذافی، دیکتاتور سابق لیبی که در نهایت منجر به کشته شدن او شد، افشا کرد.

به گزارش ایسنا، محمد سعید القشاط، سفیر سابق لیبی در عربستان در گفتگویی با روزنامه “الاهرام العربی” به جزئیات دیگری از لحظات پایانی زندگی قذافی و چگونگی کشته شدن او به دست انقلابیون در نزدیکی زادگاهش در شهر سرت در سال ۲۰۱۱ پرداخت و گفت: پس از آنکه نیروهای ناتو تماس تلفنی قذافی با یک شبکه ماهواره‌ای سوری را رصد کردند، وی جان خود را از دست داد.

القشاط افزود: آن مکالمه تلفنی آخرین اشتباه قذافی بود و در واقع همان تماس محل اختفای او را برای جنگنده‌های ناتو برملا کرد.

سفیر سابق لیبی در عربستان در ادامه اظهار داشت: قذافی که احساس خطر کرده بود، همراه با تیم حفاظتی‌ خود که شامل ۷۰ مرد بود، از محل اختفایش خارج شدند، اما بالگردهای آپاچی فرانسه آنها را رصد کردند. قذافی و تیم همراهش وارد یک تونل لوله‌های بتی شدند اما زمانی که می‌خوهستند از طرف دیگر آن خارج شوند، هدف گازهای سمی و راکت‌های این بالگردها قرار گرفتند.

وی افزود: در این حملات ابوبکر یونس جابر و برخی دیگر از اعضای گارد حرهستی قذافی کشته شده و خود قذافی نیز زخمی شد و در نهایت در میان جمعی از جوانان مصراته جان داد.

القشاط ادامه داد: آنها پس از آنکه در مقابل دوربین‌ها به جسد قذافی و پسرش معتصم اهانت کردند، آن دو را در کوره ذوب آهن قرار دادند، بعدها شایعه شد که آنها را به دریا انداخته‌اند و تیم حفاظتی قذافی را نیز به صحرا برده و همه آنها را به قتل رسانده‌اند.

این مسئول سابق رژیم قذافی در ادامه به روابط دیکتاتور سابق این کشور با زین العابدین بن علی، رئیس جمهور برکنار شده تونس اشاره و فاش کرد، قذافی تلاش می‌کرد بن علی را در تونس به قدرت بازگرداند.

وی افزود: قذافی برای بازگرداندن بن علی به قدرت تلاش می‌کرد، اما فرصت این کار را نیافت. بن علی با من تماس گرفت، من به او جواب ندادم تا اینکه موضوع را به قذافی اطلاع دادم، پس از موافقت قذافی به محل اقامتش در کاخ الحمراء در جده رفتم.

القشاط از بن علی درباره خروجش از تونس پس از آغاز اعتراضات مردمی نقل کرد: من فرار نکردم، با بالا گرفتن کار، همسرم تصمیم گرفت عمره به جا آورد و اصرار داشت که من هم با او بروم، پس از بازگشت از عمره در فرودگاه جده متوجه شدم که هواپیما به تونس بازگشته هست، محمود شیخ، خلبان آن هواپیما گفته بود که برای بازگشت به تونس با من توافق کرده هست، اما اصلا چنین چیزی مطرح نشده نبود.

وی در پایان گفت: من تمامی آنچه که رخ داده بود، مطابق خوهسته بن علی به قذافی اطلاع دادم، در دیدار بعدی‌ام با بن علی، او از اقدامات مردم ناراضی بود و در پایان گفتگو به دستور قذافی مبلغ ۲۵۰ هزار دلار را به او دادم، بن علی هم از من تشکر کرده و خوهست از طرف او از قذافی نیز تشکر کنم، اما بعدها منکر این شد که پولی از من گرفته باشد.

درباره : ویکی


محسن هاشمی، رییس شورای شهر تهران در حال ریختن چای برای عزاداران حسینی در حسینیه سادات اخوی

درباره : ویکی

شکست دختران والیبالیست ایران برابر چین

تیم ملی والیبال بانوان ایران در مرحله دوم Avc cup برابر چین شکست خورد.

به گزارش ایسنا، دختران والیبالیست ایران روز چهارشنبه در اولین بازی از مرحله دوم رقابت‌های Avc cup که در تایلند در حال برگزاری هست، برابر چین به میدان رفتند که موفق به شکست این تیم قدرتمند نشدند.

تیم ایران هر سه ست این بازی را با نتایج ۱۱-۲۵، ۱۲-۲۵ و ۱۶-۲۵ واگذار کرد.

پیش از این و در مرحله اول این رقابت‌ها تیم ایران که با هسترالیا، قزاقستان و فیلیپین هم گروه بود موفق به شکست همه حریفانش شد و به عنوان صدرنشین به مرحله بعد صعود کرد.

جام کنفدراسیون والیبال بانوان آسیا از ۲۵ شهریور ماه در تایلند آغاز شده هست.

درباره : ویکی


بوشهر مانند بسیاری از شهرها و هستان‌های کشورمان آئین خاص خود را برای سوگواری محرم دارد. نوع سینه‌زنی بوشهری شاید مشهورترین مولفه در عزاداری سنتی بوشهر باشد. در کنار این رسوم، شدِّه برداری یکی از سنت‌های کهن بوده که در ایام محرم انجام می‌شده و هم‌اکنون نیز در این منطقه رواج دارد. «شده» در زبان محلی به معنای هستوار و رهست‌قامت هست. «شده» معمولا از پارچه یا دیگر اقلام زینتی تزئین می‌شود و در بالای آن از پرهای رنگارنگ برای جلب توجه هستفاده می‌شود و دارای زنگوله‌هایی هست که با تکان دادن آن نواهایی به وجود می‌آید.

درباره : ویکی

پُست عجیب همسر کیم کارداشیان به فارسی

کانیه وست، یکی از مشهورترین رپرهای جهان و همسر کیم کارداشیان به‌تازگی پستی را در اینستاگرام به زبان فارسی منتشر کرده که باعث تعجب کاربران فضای مجازی شده هست.

کانیه‌وست، خواننده آمریکایی در اینستاگرام عکسی را به اشتراک گذاشته که به زبان فارسی روی آن نوشته شده هست: «ما عشق داریم». مشخص نیست که هدف این هنرمند از نوشتن این جمله چه بوده هست.

کانیه وست ۴۱ ساله، رپر، ترانه‌سرا، تهیه‌کننده موسیقی و طراح مد آمریکایی هست. او سال ۲۰۱۴ با کیم کارداشیان ازدواج کرد و سه فرزند از این مدل مشهور دارد.

پُست عجیب همسر کیم کارداشیان به فارسی

درباره : ویکی


نوحه جبرئیل قدیمی ترین نوحه ضبط شده به زبان فارسی در اواخر دوره قاجار، در دستگاه همایون که در توییتر منتشر شده هست.

درباره : ویکی
صفحات سایت